شعر((یک قطره کربلا))

Smile y face

((السلام علیک یا اباعبدالله))

((یک قطره کربلا))

محرم،ماه غم، ماه عزا شد،

غبار و کینه از دلها جدا شد،

سیه گشته جهان از داغ و ماتم،

تمام کوچه ها،کرب و بلا شد.

***

روانه شد،به میدان،علی اکبر(علیه السلام)،

ز هجرانش،تمام دیده ها،تر،

علی(علیه السلام)،شد آینه،میدان همه سنگ،

هزاران پاره شد،بشکسته،پرپر.

***

رضایت نامه ی قاسم(علیه السلام)به دستم،

غمین این شهادت نامه هستم،

شنیدم ناله ای...[یا عمو جان]،

به تاخیری که شد،شرمنده هستم.

***

تقاضای تمام خیمه ها...آب،

نگاه بیقراری،سوی ارباب،

رود سقای لب تشنه،به دریا،

دل اهل حرم، بی تاب بی تاب.

ز دریا،سوی خیمه شد روانه،

به هر گوشه، نهاده، یک نشانه،

دو دست و، چشم و، مشک تیر خورده،

برای ماندنش، گشته بهانه.

***

دوباره روضه ی اصغر(علیه السلام)، به پا شد،

میان خیمه ها، شور و نوا شد،

ز تیغ حرمله، گل برگهای،

گل نورسته ام،یکباره وا شد.

Smile y face

***

روم سوی میدان، ای خواهرم،

تو و ،بی کسی،غصه ی آخرم،

به غیر از شهادت،راهی نبود،

شود زنده اسلام و ،هم باورم.

***

دویده ،در پی ات، با بیقراری،

برادر زاده ات،با آه و زاری،

شده دستش، سپر برتیغ دشمن،

در آغوشت ، پریده، بهر یاری.

***

به میدان شدی و ،دلم پیر شد،

تمام تنت، نیزه و تیر شد،

نمانده به جسم تو، راه نفس،

گلوگیر تو، زخم شمشیر شد.

***

بعد از این، من مانده ام و، رهبر بیمارم،

خیمه ها سوخته اند و کودکان، بی یارم،

تو به نیزه ها نشسته ای و، من می نگرم،

نشود باورم، این خوابست؟؟! یا بیدارم؟؟!

/ 0 نظر / 5 بازدید