شعر

Smile y face

به نام خدا

((نیلوفر آسمان))

چشم هایت را نبند،دنیا تیره می شود،

آسمان ابری،و دریا طوفانی.

چشم هایت را نبند، قلبم از تپش می ایستد،

و نفس در گلو می ماند.

تو که نباشی،جهان چه کند،با بی قراری هایش؟

آسمان از دلتنگی فرو می ریزد،و برای همیشه،

شب خواهد شد.

ای نور آفرینش،

بعد تو،خورشید نیز سیاه می گردد.

بیا و بگذر ..... بیا و نرو،

بمان و تلاطم دریای دلم را فرو نشان.

یادت هست،کودکی ات؟

سنگهای مکه از صبوری ات باخبرند،

شن ها وریگ های داغ عطر قدم های تو را به یاد دارند،

عطش و گرسنگی هم، از تاب تو،کلافه شدند.

یادت هست؟ام ابیهای بابا؟

کوله بار کودکی را بستی، و شدی مادر.

از آن روز، تو مادر شدی و دنیا،شد برایت طفلی.

ای بهترین ترانه ی آفرینش، مادر جهان خلقت،

با تو،می توان هزار سال رابه شبی طی کرد.

بگو که کیست،که از امواج نور و لطافتت،

بی بهره باشد ، و هم چنان،باشد؟!

بی تو حتی سپیده نیز،نامش راعوض خواهدکرد.

مهتاب از لطافت مناجات تو،آبی و زلال بود.

گل ها به لبخند تو، عطر آگین بودند،

باد در هوای تو می وزید،

نسیم،متولد، آرامش روح تو بود،

و باران،از ترنم چشمان تو لطیف.

چشم هایی که تنها، خدا را می دید.

تو رفته ای، ولی هنوز بهار می آید،

به سپاسی که آسمان، از تو در خاطر داشت.

هجده بهار تو،

بیمه نامه ی ابدی جهان شد.

تو را تنها، باید از خدا پرسید،

تو در فهم این جهان نمی گنجی.

Smile y face

به دل نگیر،

اگر که گل برگ هایت زخمی شد،

گرگ های این شهر،نابینایند.

آه بر نیاور،

اگر که سوختی، در آتش عقده هایشان،

این گرگ ها،نا شنوایند.

تکیه بر خاک مزن،

اگر که در و دیوار، به هم می رسند،

دل کوچه های این شهر، سنگ خاراست.

باور کن،که بی تو حتی،

ثانیه نیز خواهد مرد.

زندگی راببین،

کوله بارش را جمع کرده، پیش از تو برود،

که تاب وداع ندارد.

نرو،که رفتنت،

صور اول را خواهد زد، وبعد از آن،

باید منتظر قیامت بود.

برای شهادت و دیدار پدر، وقت هست،

این جهان هنوزطفل است،

و مادرش را می خواهد،

نمی شود که بروی، بی آنکه حتی او،

حرف زدن را آموخته باشد.

او را در ناتوانی اش رها مکن،

کمی از کهکشان علمت را، تکان بده،

یک ستاره هم، برای دانش او کافیست.

ای آیه ی بی تکرار هستی،

بگو چه کنم،تا نروی؟؟

شاید...از من دلگیری؟؟

باور کن،که دستهایم بسته بود، اگر....

نگاهم بر زمین بود،از شرم، اگر...

باور کن،علی غریب بود و بی کس،اگر...

/ 0 نظر / 4 بازدید